سام منصوریسام منصوری، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 13 روز سن داره

سام منصوری

ت30قانون ابتدایی برای لذت بردن از زندگی

1-به تماشای غروب آفتاب بنشینید. 2-بیشتر و بی دلیل بخندید. 3-کمتر گله کنید و انتظار داشته باشید. 4-باتلفن به یک دوست قدیمی غافلگیرش کنید. 5-هدیه هایی که درگذشته گرفته و کنارکذاشته ایدبیرون آوریدشایدبرایتان قابل استفاده باشد. 6-دعاکنید. 7-داخل آسانسور با آدمها صحبت کنید. 8-هرازگاهی نفسی عمییییق بکشید. 9-لذت عطسه کردن را حس کنید!!!! 10-قدراینکه پایتان نشکسته رابدانید. 11-زیردوش آوازبخوانید. 12-بابقیه فرق داشته باشید. 13-کفش هایتان را عوضی پایتان کنید وبه خودتان بخندید. 14-به دنیای بالای سرتان خیره شوید 15-باحیوانات بازی کنید. 16-کارهای برنامه ریزی نشده انجام دهید. 17-برای کاری برن...
17 مهر 1392

موفقیت در زندگی با رعایت اصل 90 به 10

این اصل به قطع زندگی شمارادگرگون خواهدکرد واما این اصل: 10%از زندگی آن چیزی است که برای ما اتفاق میفتدوهیچ کنترلی برآن نداریم. 90%اززندگی راخودشماباواکنش هایتان به امورتعیین میکنید.   برای شمادوستان مثالی میزنم آشکار: باخانواده درحال صرف صبحانه هستید.دست کودکتان به فنجان چای میخوردومحتوی آن روی لباستان میریزد..خب درسته شما روی این اتفاق هیچ کنترلی ندارید ولی بعدچه اتفاقی میفتد؟؟   شماعصبانی میشوید.شاید هم فریادبزنید. کودکتان را به خاطر ریختن قهوه باخشونت سرزنش میکنید. اوشروع به گریه میکند بعد رو به همسرتان کرده و او رابه خاطرگذاشتن فنجان نزدیک لبه میز مواخذه میکنیدویک درگیری لفظی بینتان شکل میگی...
12 مهر 1392

شباهت های پسری و یه تجربه جالب

سلام پسری ... از روز تولدت هرکس که میدیدتت نظرش این بود که شبیه بابا هستی وحتی کسایی که نوزادی بابا رو دیده بودن هم که دیگه میگفتن یه سیب از وسط نصف شده این!! البته لختی و جنس موهات(چرب)هم به عمه رفته اوایل هنوز خیلیا ندیده بودنت و امیدوار بودم اما حالا دیگه بعداز 40 روز که تقریبا همه دیدنت و اینکه نظر قریب به اتفاق همشون هم همین بوده قانع شدم که ژن من احتمالا چینی بوده و 100% بی تاثیر   داشت یادم میرفت نکته خیلی مهم اینه که کشیده بودن ناخنای دست و پات به خودم رفته عزیییییییییییزم...   چند شب پیش بابا گیر داده بو به گوش هات که چرا کاملاخوابیده نیست!خب شبیه بابا هستی دیگه   اما...
26 مرداد 1392

مراسم ختنه سوران

پسرم رفتیم بالاخره ختنه ات کردیم من اصلا جرات نکردم بیام داخل اتاق وبابا پیشت بود وظاهرا لحظه ای که دردت گرفته بود انگشت بابا رو فشار دادی و بعد هم یکم گریه کردی.بابایی هم همراهمون بودن و کلی به دکترت سفارش کردن و امیدوارم مشکلی پیش نیاد چون برات حلقه گذاشتن.تا فردای اونروز بهت استامینوفن میدادم که درد نداشته باشی وشبش هم هم مامانی برات یه مهمونی گرفت و  اقوام و دوستان برا افطاروشام دعوت بودن.   چون موقع ادرارت هیچ عکس العملی نشون نمیدادی متوجه شدم سوزش یا دردی نداری و دیگه استامینوفن رو قظع کردم.بعدازشام مسابقه فوتبال داشت و همه دور هم با کلیییییی هیجان تماشا میکردن درحدی که فراموش شده بود یه کوچولوی سی روز...
25 مرداد 1392

وقوع حادثه ای تاسف باربرای هموطنان در9مرداد92

خبر  که  نه ،فاجعه آنقدردردناک بودکه هرشنونده منصفی  را  به آه کشیدن وریختن اشک وا می داشت، حادثه وخبرحادثه، همه  در  گمنامی وسکوت مطلق خبری وبایکوت خبری ازسوی مسئولین روبروشد!!! ....             شب قدربود ،حتما مسئولین  به مراسم احیا رفته بودند  وطبیعتا تلفن های همراهشان را  خاموش کرده بودند تا باخیالی آسوده به عبادتشان بپردازند واما نمی دانستندکه درچندصدمتری آنان فاجعه ای شکل گرفته است .   ساعت حدود هفت غروب روزچهارشنبه نهم مرداد،پیامکی ازسوی یکی  از  دوستان خبرفاجعه غرق شدن مینی بوس روستائیان دردریاچه سد کارون ...
18 مرداد 1392

روز شمار خاطرات II

سلام پسرم... سی روزه که به جمع ما پیوستی و خانوامون رو با وجود تمام سختیهاوبدخلقی هات پر از شادی و هیجان و عشق کردی. نمی تونم بگم این یک ماه سریع گذشت.چون واقعاهر روز رو نه به اندازه 24ساعت که به اندازه دو برابرش حس کردیم ....     ازروزیکه متوجه بودنت شدم همیشه تودوران نوزادیت چندتامساله (البته بعداز سلامتیت) خیلی برام مهم بودن: اینکه زایمان  طبیعی داشته باشم-اینکه فقط خودم بهت شیربدم وازشیرخشک و کمکی استفاده نکنم و سوم اینکه به بغل کردن عادت نکنی!!در مورد مساله اول که همونطور که قبلا توضیح دادم به خواستم نرسیدم ودرموردمساله دوم هم از روز اول همه تلاشم رو کردم که باشیرخودم سیرشی ولی متاسفانه شیرکافی نداشت...
11 مرداد 1392

عکسای پسری

    عکس های هنری پدر از پسر    اینم سام متفکر درآغوش مادربزرگ   اینم پسری متعجب ما با تیپ اسپرت اینسری فقط فرصت کردم عکسای جدیدت رو آپ کنم.امیدوارم راضی باشی... بزودی میام با شزح اتفاقات اخیر ...
4 مرداد 1392

روز شمارخاطرات I

دیگه روزهای آخر بدون لحظه ای فکر کردن بهت نمیگذشت. یا ....   برا چک آپ های آخر و یه سری آزمایشات دکتربودیم  ویا خرید یه سری وسایل متفرقه  باقیمونده مبله کردن اتاقت که خرید سرویس خواب وپرده وفرش و...بود وهمینطور لباسهاو اسباب بازی ها و ...رو با مامان جون انجام دادیم و   ماه آخر هم باباودایی توسفرشون به دوبی باقی وسایل رو خریدن ومخصوصا یه هلیکوپتر و ماشین فراری کنترلی از نمایندگی فراری برات خریدن که بیشترخودشون براش ذوق دارن وازطرفی چون+١٤ هستش واحتمال میدم تااونوقع نذارن سالم بمونه تصویرشون رو تو پست عکسهات وعکسهای اتاقت گذاشتم تاحدااقل یادگاری بمونه وهمه چی خوب ...
24 تير 1392

فرشته کوچک ما زمینی شد...

    خوشحالم که خانوادمون رو سه نفره کردی و از خداممنونیم که مارو لایق این هدیه آسمونی دونست ... امیدوارم ثبت خاطراتت کمک کنه که باوجود تمام مشغله های زندگی روزمره تک تک لحظه های شیرین درکنارت بودن برای همیشه در خاطرمون بمونه   ...
22 تير 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به سام منصوری می باشد